معنی بارقی
6 بازدید
[ رِ ] (اِخ) نسبت به بارق که آبی است به سراة و بر کسی اطلاق شود که در ایام سیل عرم بدان آب فرودآمده است. (از معجم البلدان ج ۲). || منسوب است به بارق که جبالی است که منزلگه ازد میباشد که بگمان من در بلاد یمن باشد. (از انساب سمعانی).[ رِ ] (اِخ) ابوالنصر عاصم بن هلال بارقی از صحابه و امام مسجد ایوب سختیانی بود. وی از ایوب و غاصرةبن عروه روایت داشت. اهل بصره از او روایت دارند. وی از کسانی بود که به توهم نه به عمد اسانید را زیر و رو میکرد و از این رو استناد به روایات وی باطل بود. (از انساب سمعانی).[ رِ ] (اِخ) حیان بن ایاس بارقی ازدی از صحابه بود و از ابن عمر (رض) روایت کرد و شعبه از وی روایت دارد. (از انساب سمعانی).[ رِ ] (اِخ) سراقةالبارقی. دو تن بودند یکی سراقةبن مرداس البارقی اکبر و دیگری سراقةبن مرداس بارقی اصغر که شرح حال هر دو در المؤتلف و المختلف آمدی صص ۱۳۴-۱۳۵ آمده است. (از حاشیهٔ المعرب جوالیقی ص ۳۰۱). و رجوع به بارق و بارقی و سراقةبن مرداس بارقی اصغر و سراقةبن مرداس بارقی اکبر و اغانی شود.[ رِ ] (اِخ) سراقةبن مرداس بارقی اکبر. رجوع به بارقی و سراقةبن مرداس بارقی اصغر شود.[ رِ ] (اِخ) عبداللََّه علی بن عبداللََّه بارقی منسوب به کوهی که بدان قبیلهٔ ازد، فرودآمد. و از این رو بدان منسوب شد و وی از رهط محمدبن واسع بود. وی از ابن عمر (رض) روایت کرده و قتاده و یحیی بن عطار از وی روایت دارند. مجاهد گوید: علی ازد در رمضان در هر شب قرآن ختم میکرد. (از انساب سمعانی برگ ۵۹ الف).[ رِ ] (اِخ) عروةبن جعدبن ابی جعد بارقی منسوب به کوهی که قبیلهٔ ازد بدان فرودآمد. وی از صحابه بود. در کوفه سکونت گزید و برای اهل آنجا حدیث کرد. (از انساب سمعانی).[ رِ ] (اِخ) عمروبن نعجة یشکری بارقی منسوب به کوهی که قبیلهٔ ازد بدان فرودآمد. وی از علی (ع) روایت کرد و ابواسحاق سبعی از او روایت دارد. (از انساب سمعانی).[ رِ ] (اِخ) معقر بارقی شاعربن حمار. (منتهی الارب).[ رِ ] (اِخ) هرثمةبن عرفجهٔ بارقی. رجوع به هرثمة و اصحاب جزایر شود.
کلمات همقافیه با «بارقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر