معنی بارسنج
6 بازدید
[ سَ ] (نف مرکب) وزّان. قپاندار. (دِمزن). رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۵۳ برگ ب شود. || (اِ مرکب)بارسنجن. هر چیزی که بدان بار را می سنجند. (ناظم الاطباء). اسبابی که بدان بار را توزین کنند. ترازو. قپان. رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۵۳ برگ ب شود. رجوع به باسکول شود. || هر چیزی که در پلهٔ ترازو گذارند تا تعادل حاصل گردد. (ناظم الاطباء). پاسنگ ترازو. (آنندراج) (دِمزن). رجوع به پاسنگ شود.
کلمات همقافیه با «بارسنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر