معنی بارسجی
6 بازدید
(ترکی مغولی، اِ مرکب) پارسچی. نگهبان بارس. مراقب یوز و ببر و پلنگ : در تربیت فرمودن کار قوشجیان و بارسجیان. (تاریخ مبارک غازانی چ ۱۳۵۸ انگلستان ص ۱۶۵). و پیش ازین قوشچیان و پارسچیان جانور و فهد از ولایت به اولاغ می آوردند. (ایضاً ص ۲۷۷). و این زمان بنادر قوشچی یا پارسچی بیراهی میکند. (ایضاً ص ۳۴۵). چنان اندیشید که اول فرمود که یکهزار جانور و سیصد قلاده یوز کفاف است که از ولایات بیارند و امراء قوشچی و پارسچی را فرمود تا در ولایات کسانی را که لایق دانند معین کنند. (ایضاً ص ۳۴۳).
کلمات همقافیه با «بارسجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر