معنی بارسالار
5 بازدید
(اِ مرکب) سالار بار. حاجب بزرگ. حافظ. نگاهبان. رئیس حفاظ و نگاهبانان : آن شنیدستم که در صحرای غور بارسالاری بیفتاد از ستور گفت چشم تنگ دنیادار را یا قناعت پرکند یا خاک گور.سعدی.
کلمات همقافیه با «بارسالار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر