معنی باردان
4 بازدید
(اِ مرکب) خرجین و جوال و هر ظرفی که در آن چیزی کنند. (برهان). آوند و ظرف که در آن چیزی نهند، از برهان و شروح نصاب، و در رشیدی نوشته که جوال و خرجی. (غیاث). خرجین. (جهانگیری). خورجین و جوال و ظروف از قبیل شیشه و سبو و قرابه و امثال آن. (انجمن آرا) (آنندراج). اِناء. حَقیبة. وِعاء. (زمخشری) (دهار) (مجمل اللغه) (ترجمان القرآن). خَنور. آوند. جامه دان. جوال. (فرهنگ خطی نسخهٔ کتابخانهٔ لغت نامه). رخت دان. ظَرْف. (مهذب الاسماء) (زمخشری) (ربنجنی). آنچه از چوب خرما و مانند آن بافند جهت بار خربزه و مانند آن، شریجه. رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۸۰ شود. بمعنی جوال، حکیم سنائی فرماید: چو اندر باردان او یکی ذره نمیگنجد چگونه کل موجودات را در آستین دارد؟ (از فرهنگ سروری). در بازار آنجا [ مصر ] از بقال و عطار و پیله ور هرچه فروشند باردان آن از خود بدهند اگر زجاج باشد و اگر سفال و اگر کاغذ. فی الجمله احتیاج نباشد که خریدار باردان بردارد. (سفرنامهٔ ناصرخسرو). محنت اندر سینهٔ من ره ندانستی کنون شاهراه سینهٔ من بار دانست از غمت. خاقانی. || صراحی شراب. (برهان). صراحی. (غیاث) (جهانگیری) (فرهنگ خطی نسخهٔ کتابخانهٔ لغت نامه) (شرفنامهٔ منیری). ظرف بزرگ با گردن طویل که برای نگهداری شراب بکار میرود. (دِمزن): و منع شراب فروختن و خوردن و سایر ملاهی را بحدی رسانند... که قرابها و خمها و باردانها را نیز میریختند. (از تاریخ فیروزشاهی).
کلمات همقافیه با «باردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر