معنی باردار شدن
5 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) حامله شدن. بچه در شکم داشتن. دارای جنین شدن. آبستن شدن. بار گرفتن. حمل گرفتن. باردار گشتن. و رجوع به باردار گشتن شود: و چنین گویند که چون آمنه باردار شد آوازی شنید. (قصص الانبیاء ص ۲۱۴). اکنون که باد و باغ زناشوهری کنند از نطفه های باد شود باغ باردار.خاقانی. زنی داشتم قانع و سازگار قضا را شد آن زن ز من باردار.نظامی. شد از ابر نیسان صدف باردار پدیدار شد لؤلؤ شاهوار.نظامی.
کلمات همقافیه با «باردار شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر