معنی بارخواه
5 بازدید
[ خوا / خا ] (نف مرکب) آنکه رخصت دخول خواهد. طالب اجازهٔ دخول. بارجوی. آنکه از شاهی یا امیری بار طلبد. خواهندهٔ بار. طلب کنندهٔ اجازه برای شرفیابی بحضور امیر یا شاهی : چو آمد بنزدیکی بارگاه بگفتند با شاه از آن بارخواه.فردوسی. بآرام بنشست بر گاه شاه برفتند ایرانیان بارخواه.فردوسی. نیارست کس رفت نزدیک شاه مگر زادفرخ بدی بارخواه.فردوسی. بر بساط بارگاه و ساحت درگاه او گاه قیصر بارخواه و گاه خاقان دادخواه. محمدبن نصیر.
کلمات همقافیه با «بارخواه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر