معنی بارج
5 بازدید
[ رَ ] (اِ) سگ انگور باشد و آنرا بتازی عنب الثعلب گویند. (برهان). بلغت مردم اصفهان و طهران تاجریزی گویند. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج). عنب الثعلب است. (فهرست مخزن الادویه). سگ انگور باشد. (جهانگیری) (دِمزن). عنب الثعلب. (دِمزن). رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۵۴ و سگ انگور شود. || نام میوه ای. (ناظم الاطباء).[ رِ ] (ع اِ) ملاح ماهر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بارج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر