معنی باربند
5 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) آنکه بارها را بندد. || (اِ مرکب) نواری که بدان بار بر ستور استوار کنند. قسمی تنگ که بدان بار بر ستور استوار کنند. طناب. بارپیچ. عِکام. (منتهی الارب): گر اشتلمی نمیزد آن کرد خر میشد و باربند میبرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «باربند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر