معنی بارانیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) باراندن. اِمطار. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). فروریختن باران و چون باران. (منتهی الارب). ریختن و ریزانیدن باران. بارانیدن باران. (ترجمان القرآن). سبب باریدن شدن. (ناظم الاطباء): ز ابر تیره بارانی بهر جائی همی لؤلؤ بباغ و راغ از آن لؤلؤ یمانی لاله حمرائی. سنایی.
کلمات همقافیه با «بارانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر