معنی باذنی
6 بازدید
[ ذَ ] (ص نسبی) منسوب به باذنه که قریه ای است از قرای خابران در نواحی سرخس. (سمعانی). رجوع به باذن و باذنه شود.[ ذَ ] (اِخ) ابوالحسن بن باذنی (باذانی) سمعانی گوید: جوان صالحی است، از ابوبکر احمدبن خطیب مهنه ای و دیگران باتفاق من حدیث سماع کرد و در فتنهٔ غز در ماه رمضان سال ۵۴۹ هـ . ق. کشته شد. (از انساب سمعانی).[ ذَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه باذنی نیشابوری شاعر که نیکو شعر میگفت و بلعمی و دیگران را مدح میکرد. وی نابینا بود. حاکم ابوعبداللََّه در تاریخ نیشابور نام وی را آورده است. (از معجم البلدان). و رجوع به تاج العروس و انساب سمعانی شود.
کلمات همقافیه با «باذنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر