معنی باد کشیدن
4 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) تیز شدن روغن و پنیر و جز آن بعلت مجاورت هوا. فاسد شدن. رجوع به باد و بادغد شدن شود. || رنج و محنت کشیدن. میرمعزی گوید: تو نوش خوری دایم و بدخواه خورد زهر تو باده کشی دایم و بدخواه کشد باد. (از آنندراج). و رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۱۸۱ شود.
کلمات همقافیه با «باد کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر