معنی بادگرفته
5 بازدید
[ گِ رِ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) متکبر. مغرور: وی از خشم برآشفت [ قاید ] و مردکی پرمنش و ژاژخای و بادگرفته بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۷).
کلمات همقافیه با «بادگرفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر