معنی بادله
5 بازدید
[ دِ لَ / لِ ] (از هندی، اِ) لفظ هندی است بمعنی تار نقره که با طلا اندوده پهن سازند و جامه ها بدان بافند و پوشندهٔ این قسم جامه را بادله پوش خوانند. سیدحسین خالص گوید: برخورد چنان گرم که آتش بدلم زد چون شعله سراپا ز طلا بادله پوشی. (آنندراج). قسمی از پارچهٔ زری. اثر شیرازی گوید: سبز من شمع برافروخته آید بنظر چیرهٔ بادله هرگاه گذارد بر سر. لفظ مذکور هندی است چه پارچهٔ مذکور را در زمان صفویه از هند به ایران میبردند و بهمان اسم در ایران مشهور بوده و در اشعار آمده است. (فرهنگ نظام). || قسمی یراق کم عرض به پهنای دو قیطان که بحاشیهٔ جامهٔ زنان دوختندی زینت را.[ دِ لَ ] (اِخ) نهریست به مازندران نزدیک شاطرگنبد و محلهٔ لالم و فولادمحله. (سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو چ ۱۳۴۲ هـ . ق. ص ۵۸ و ۱۲۳ و ۱۶۲). رجوع به باوَل شود.
کلمات همقافیه با «بادله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر