معنی بادسر
5 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) بادسار. صاحب نخوت و گردنکش و متکبر. (برهان). خداوند نخوت و گردنکش و متکبر. (ناظم الاطباء). بانخوت. معجب. متکبر. (فرهنگ سروری). خودبین : مرا پیش کاوس بردی نوان یکی بادسر نامور پهلوان.فردوسی. بادسر خاکسار خواهد بود بادخور خاکخوار خواهد بود.اوحدی. رجوع به باد شود. ج، بادسران . (شرفنامهٔ منیری). مغروران. گردنکشان : ما که و اختیار چه کاین شجره ست آنِ ما بد پسران خانه کن بادسران سرسری. خاقانی.
کلمات همقافیه با «بادسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر