معنی بادستگاه
4 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) دارای دستگاه. صاحب جاه و جلال و شکوه. باعظمت : شنیدند مردم سخنهای شاه از آن بی هنر مرد بادستگاه.فردوسی. خروشی برآمد ز درگاه شاه که ای نامداران بادستگاه.فردوسی. بدو گفت کاندر جهان بی گناه کرا دانی ای مرد با دستگاه؟فردوسی. رجوع به با شود.
کلمات همقافیه با «بادستگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر