معنی بادروزه

معنی بادروزه

4 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِ مرکب) بادروژه. بمعنی هرروزه باشد. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). عادت بود مستمر. عادت و کار هرروزه است چه غذا باشد چه لباس که هر روز پوشند یا کاری که هر روز کنند. معتاد. مألوف. چیزی که هر روز بکار برند و استعمال کنند چون جامه و لباس هرروزه و قوت هرروزه و کار هرروزه چنانکه در تاج المآثر گوید: لشکر اسلام جامه های بادروزه را به لباس حرب بدل کردند. سنائی گوید، مصرع: یکی جامه زین بادروزه ز قوت. و سوزنی گوید: که شد مدیح تو تسبیح بادروزهٔ من. و بحذف دال نیز گفته اند، و در مقامات حمیدی گفته: که عروس را به پیرایهٔ همسایه یک شب بیش نتوان آراست و آرایش بادروزه بسؤال و جواب دریوزه نتوان خواست. (از رشیدی). مشرف ای شرف گوهر حمیدالدین که شد مدیح تو تسبیح بادروزهٔ من.سوزنی. رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۹۰، و بادروز شود. || قوت که مردم بکار دارند در هر روز پیوسته. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۴۲۷). خوراک و قوت هرروزه. (برهان) (آنندراج). طعامی که بدان تنها از مردن توان رست. قوت لایموت : خور و خواب و آرامگه تنگ شد تو گفتی که روی زمین سنگ شد کسی را نبد بادروزهٔ نبرد همی اسب جنگی بکشت و بخورد. فردوسی . یکی جامه وین بادروزه ز قوت دگر این همه بیشی و برسریست. کسائی . (از فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۴۲۸). تنی درست و هم قوت بادرروزه فرا که به ز منت بیغاره کوثر و تسنیم. کسائی (از فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۴۲۸). || جامهٔ کهنه و لباسی که هر روز پوشند. (برهان) (آنندراج). لباس هرروزه. (انجمن آرا). جامهٔ کهنه، بتازیش بذله خوانند. (شرفنامهٔ منیری): الابتذال؛ باد روزه کردن جامه را و جز آن. (زوزنی). بادروزه داشتن جامه یعنی جامه برای کار پوشیدن. (مجمل). الامتِهان؛ بادروزه داشتن. (زوزنی). بادروزه داشتن جامه یعنی جامهٔ کار داشتن ای جامهٔ خدمت. (مجمل). بِذله؛ جامهٔ بادروزه. (زمخشری). جامهٔ همه روزه. (ربنجنی). و جامهٔ خدمت. (مجمل). التَّبَذُّل؛ بادروزه داشتن جامه و خود را. بادروزه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (مجمل). جامهٔ خانه و بی زینت در بر کردن. بادروزه داشتن خویش را. (زوزنی). متبذل [ مُ تَ بَ ذْ ذَ / ذِ ] ؛ بذله پوش و کسی که عمل نفس خود کند و بادروزه دارد خود را. (منتهی الارب). تفضل؛ جامهٔ بادروزه پوشیدن برای کار. فُضُل؛ جامهٔ بادروزه که زنان در وقت عمل و کار پوشند. (منتهی الارب). فَضَله؛ بادروزه که در وقت کار و خواب پوشند. مُبذَل؛ جامهٔ کهنه و جامهٔ بادروزه. (منتهی الارب). مُبذَله؛ جامهٔ بادروزه و کهنه. (منتهی الارب). مذَیَّل؛ آنکه در بادروزه دارد خود را و کار نفس خود کند. (منتهی الارب). مِفضَل؛ جامهٔ بادروزه. (ربنجنی). جامهٔ بادروزهٔ زن. مِفضَله؛ جامهٔ بادرزوهٔ بی آستین که زنان وقت کار و خدمت پوشند. (منتهی الارب). || چیزی را گویند که مردم را همیشه در کار باشد. (برهان) (آنندراج). هرچه آنرا اکثر بکار بسته باشند. (شرفنامهٔ منیری). آن بود که مردم را پیوسته هر روز بکار آید. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی خطی نخجوانی) (اوبهی). آن بود که مردم مدام چیزی را بکار دارند (کذا). (فرهنگ اسدی چ اقبال صص ۴۲۷ -۴۲۸).

کلمات هم‌قافیه با «بادروزه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید