معنی بادرد
7 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) موجع. وَجِع. دارای درد. || مردم با رحم و مروت. (ناظم الاطباء). رجوع به با شود.
کلمات همقافیه با «بادرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر