معنی بادامبن
5 بازدید
[ بُ ] (اِ مرکب) درخت بادام : آستین نسترن پر بیضهٔ عنبر شود دامن بادام بن پر لؤلؤ فاخر شود. منوچهری. بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند. منوچهری.
کلمات همقافیه با «بادامبن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بن» برای سرودن شعر