معنی بادافره
5 بازدید
[ اَ رَهْ ] (اِ مرکب) مخفف بادافراه. مکافات بدی. (فرهنگ نظام): بمعنی بادافراه است که مکافات بدی باشد. (برهان). مکافات بدیست. (آنندراج). عقوبت و مکافات و انتقام و سیاست. (ناظم الاطباء: بادافراه): ببادافره این گناهم مگیر تو ای آفرینندهٔ ماه و تیر.فردوسی. ببادافره بی گناهان مکوش بگفتار بدگوی مسپار گوش.فردوسی. کنون روز بادافره ایزدیست مکافات بد را ز یزدان بدیست.فردوسی. که از یک گناه ار برفتم ز راه فتادم ببادافره صد گناه.اسدی (از آنندراج). گرت جان گرامی است پس داد کن ز یزدان و بادافرهش یاد کن.اسدی. برش نیز یک هفته نگذاشت کس ببادافرهش بد همین کعبه بس.اسدی. ترا زین پیش بسیار آزمودم چه پاداش و چه بادافره نمودم نه از پاداش من رامش پذیری نه از بادافرهم پرهیز گیری.(ویس و رامین). و عدل شاه بادافره کردار نامحمود او در تأخیر می افکند. (سندبادنامه ص ۲۴۸). رجوع به بادآفراه، بادافراه، بادافرا، بادفره، پادآفراه، پادافراه، پادافره، بادان، بادافراش، باداشن، پاداشن، باداش، پاداش شود. || فرفرک اطفال باشد. (برهان). بادبره و بادفره. (شرفنامهٔ منیری). بازیچهٔ اطفال. فرفره. رجوع به بادآفراه، بادافراه، بادفره، بادفر، فرفره، بادبیزن، بادبر، بادبره، پهنه، فرموک، گردنای شود.
کلمات همقافیه با «بادافره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر