معنی باداشن
4 بازدید
[ شَ ] (اِ) جزای نیکیست ضد بادافراه که جزای بدیست. ناصرخسرو گوید: آن کن از طاعت و نیکی که نداری شرم چون به بینیش در آن معدن باداشن . و جمال الدین عبدالرزاق نیز فرماید: وگر به لذت مشغول احتلامست آن جنب ز خواب درآئی بروز باداشن. و ببای فارسی نیز بنظر رسیده. (فرهنگ سروری خطی). باحتمال قوی درین شواهد پاداشن صحیح است. رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۷۹ و پاداشن در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «باداشن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شن» برای سرودن شعر