معنی بادا
10 بازدید
(فعل دعایی) دعای مغایبه و معنی آن «بُوَدا»ست و چون دعا بخطاب کنند بادی گویند و معنی آن با شماست. (آنندراج). در مقام دعا آرند و مقام آن آخر کلامست. (هفت قلزم). کلمهٔ دعا بمعنی باد. (ناظم الاطباء). مدح و ثنا و ستایش: هرچه باداباد من این کار را میکنم. (فرهنگ نظام). بادا مخفف «بودا» فعل مضارع از مصدر بودن است که متقدمان بعنوان دعا الفی بوسط افعال می افزودند مانند «کند»، «کناد» و «شود»، «شواد» و غیره. بنابراین الف وسط این کلمهٔ «بادا» حرف دعاست و واو «بود» حذف شده است و الف آخر الف اشباع یا اطلاق است از قبیل : روزه بپایان رسید و آمد نوعید هر روز بر آسمانْت بادا مروا.رودکی. نه آرام بادا شما را نه خواب مگر ساختی کین افراسیاب.فردوسی. بگفت این و بدرود کردش بمهر که یار تو بادا برفتن سپهر.فردوسی. و مؤلفان کتب هفت قلزم و آنندراج که الف آخر کلمه را بمعنی دعا آورده اند اشتباه کرده اند. || گاهی شعرا بجناس در اشعار خود آرند بمعنی پاداش باشد: دهانت پسته و چشمانْت بادام فدای آن دهان و چشم بادام . ؟ (از شرفنامهٔ منیری). دهنت پستهٔ شور است و لبت تنگ شکر من فدای تو و آن پسته و شکّر بادام. سلمان (از شرفنامهٔ منیری).(اِخ) نسبتی است که ابوالحسن احمدبن علی بن حسن بن هیثم طهمان بغدادی معروف به ابن الباد بدان شهرت داشت. وی مردی ثقه و فاضل بود و در علوم قرآن و ادب دست داشت و از فقه مالکی آگاهی داشت. وی از ابوسهل احمدبن محمدبن عبداللََّه بن قطان و ابومحمد دعلج بن احمدبن دعلج سجزی و ابوبکر محمدبن عبدالشافعی و دیگران حدیث استماع کرد و ابوبکر احمدبن علی بن ثابت خطیب و جماعت دیگری از وی روایت دارند و در ذی الحجهٔ سال ۴۲۰ هـ . ق. درگذشت. (از انساب سمعانی ورق ۵۷ برگ ب).(اِخ) ابوعبداللََّه حسن بن علی بن باد، نیای ابوالحسن احمدبن علی بن حسن بن هیثم بغدادی (۲۶۴ -۳۷۱ هـ . ق.). وی محدثی ثقه بود و از ابوشعیب حرانی و دیگران سماع دارد و احمدبن علی بن حسین بادا فرزندش و قاضی ابوالفرج بن سمیکه و دیگران ازو روایت دارند. وی پانزده سال آخر عمرش را نابینا بود و در انزوا بسر برد. (از انساب سمعانی ورق ۵۷ برگ ب).(اِخ) تیره ای از طایفهٔ ممزاتی ایل چهارلنگ بختیاری. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۵).
کلمات همقافیه با «بادا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر