معنی باخویش
8 بازدید
[ خوی / خی ] (اِ مرکب) سر بآب فروبردن و غوطه خوردن باشد. (برهان). غوطه وری. || تنهائی. (برهان). و بمعنی تنهائی و بخود مشغول بودن آمده و ضد بی خویش است. (آنندراج) (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «باخویش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر