معنی باحث
5 بازدید
[ حِ ] (ع ص) کاوندهٔ زمین و کاوندهٔ سخن. (غیاث). بحث کننده. کاونده. تفتیش کننده. پژوهنده. - امثال: کالباحث عن الشفره. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کالباحث عن حتفه بظلفه. رجوع بفرائدالادب در آخر المنجد شود.
کلمات همقافیه با «باحث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حث» برای سرودن شعر