معنی واژه باجة
3 بازدید
[ جَ ] (معرب، اِ) نوعی از طعام. «با». آش. نانخورش. ج، باجات.[ جَ ] (اِخ) نام پدر اسماعیل شیرازی محدث است. (منتهی الارب).[ جَ ] (اِخ) شهریست به اسپانیا. (دمشقی). شهریست به اندلس. (منتهی الارب). رجوع به باجه شود.[ جَ ] (اِخ) شهریست به افریقیه، و از آن شهر است عبداللََّه بن محمد و صاحب تصانیف ابوالولید سلیمان بن خلف. (منتهی الارب). و رجوع به عقدالفرید ج ۵ ص ۲۸۴، و باجه شود.[ جَ ] (اِخ) قریه ای از قریه های اصفهان. (روضات الجنات ص ۳۲۲). رجوع به باجه شود.