معنی بابکی
7 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی) منسوب ببابک جدّ مادری اردشیر مؤسس سلسلهٔ ساسانی : هر آنکس که بد بابکی در ستخر بآگاهی شاه [اردشیر] کردند فخر. فردوسی. تخت کیان بابک است سعد فلک بابکی من ز پی فال سعد بابکیم بابکی . خاقانی.[ بَ ] (ص نسبی) نسبت به بابکیه و ایشان طایفه ای از پیروان بابک بن مردس [ مرداس ]اند و هم اکنون از فرقهٔ بابکیه جماعتی بجبال بذین زندگی میکنند و تابع مقررات ناحیهٔ آذربایجانند و موسوم به خرمیه میباشند و آنها در هر سال شب خاصی دارند که در آن شب زنان و مردان گرد هم آیند و چراغ ها را خاموش کنند و در هم آویزند و هر مردی بر هر زنی ظفر یابد با او آرام گیرد و با این تبه کاری مدعی نبوت مردی شروین نام از پادشاهان خویش اند که پیش از اسلام میزیسته و معتقدند که وی از محمد مصطفی (ص) و دیگر پیغمبران برتر بوده است و تا هم اکنون در محافل و خلوت و مناجات نام او را بر زبان میآورند. رجوع به بابکیه شود. (از انساب سمعانی برگ ۵۹ الف).
کلمات همقافیه با «بابکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر