معنی بابونه

معنی بابونه

6 بازدید
[ نَ ] (اِ) رجوع به بابونج شود.
[ نَ ] (اِخ) نام کوهی است در ولایت سناستر در جهت شمالی قصبهٔ پرلپه در حال تمایل بمشرق بسوی مجرای رود واردار امتداد مییابد. (قاموس الاعلام ترکی ج ۲).
[ نَ ] (اِ) کوزهٔ پر از آب. (ناظم الاطباء). رجوع به بابوته شود.
[ نَ ] (اِخ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه در ۲۱هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج و ۴۴هزارگزی جنوب خاوری شوسهٔ مراغه بمیانه. کوهستانی، معتدل، مالاریائی. سکنهٔ آن ۲۰۶ تن و آب آن از رودخانهٔ آیدوغمیش تأمین میشود. محصول آن غلات، بزرک، زردآلو و شغل اهالی زراعت است. صنایع دستی جاجیم بافی. راه مالرو دارد. در سه محل بفاصلهٔ یک هزار گز بنام بابونهٔ پائین و بالا و وسط مشهور است، سکنهٔ پائین ۳۰ تن و وسط ۶۴ تن میباشد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «بابونه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید