معنی بابو
6 بازدید
(اِخ) دهی از دهستان بنمعلا بخش شوش شهرستان دزفول در ۱۲هزارگزی شمال باختری شوشتر و ۴هزارگزی باختر راه شوسهٔ اهواز به دزفول. دشت، گرم سیر مالاریائی. دارای ۲۰۰تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ کرخه و محصول آن غلات، برنج و کنجد و شغل اهالی زراعت میباشد. راه در تابستان اتومبیل رو. ساکنین از طایفهٔ لر هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).(اِخ) فوت کیومرث در سر راه بابو در ماه رجب سنهٔ ۷۵۷ هـ . ق. دست داده... (حبیب السیر چ قدیم طهران ج ۳ جزء۲ ص ۱۰۵).(اِ) پدر و بزرگ قلندران و رند و پیشوای ایشان: از شاه عادل که نبیرهٔ شاه نعمةاللََّه ولی رحمةاللََّه علیه بود مسموع دارم که محمد قلندر و بابو قلندر این هر دو خلیفهٔ شاه نعمةاللََّه ولی اند، العلم عنداللََّه. (آنندراج). نام قسمی از قلندران سیار. || مصغر باب. (ناظم الاطباء). لفظ مذکور مأخوذ از باباست به تبدیل الف به واو، یا در اصل باب بوده و او نسبت بآن ملحق گشته مثل هندو. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «بابو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بو» برای سرودن شعر