معنی بابلی دادن
6 بازدید
[ بِ دَ ] (مص مرکب) تخفیفی است از باولی دادن. رجوع به باولی دادن شود.[ بِ دَ ] (مص مرکب) بولی دادن. باوِلی دادن. سر کردن جانور شکاری بر جانور دیگر خواه خانگی باشد خواه صحرائی، سیفی گوید: زبهر بابلی چرخ خویش شاه این را نگاه دار چو مرغ دلم شود شنقار. طغرا گوید: بازدار فلک ازبهر تذروافکنی ام خواست بولی بدهد بر مگس انداخت مرا. امین مستغنی گوید: شاهین بخت خصم شکار ترا نیافت دست زمانه هرگز محتاج باولی. (از آنندراج). رجوع به باولی شود.
کلمات همقافیه با «بابلی دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر