معنی بابلی

معنی بابلی

6 بازدید
[ بِ ] (ص نسبی) منسوب بشهر بابل : در شب خط ساخته سحر حلال بابلی غمزه و هندوی خال.نظامی. خلق از آن سحر بابلی کردن دل نهاده ببابلی خوردن.نظامی. گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی صد گونه ساحری بکنم تا بیارمت.حافظ. - اِذخِر بابلی؛ قسم متوسط اذخر. - کمان بابلی؛ کمان ساختهٔ بابل : کمان بابلیان دیدم و طرازی تو که برکشیده شود بَابْروان تو ماند. دقیقی (از احوال و اشعار رودکی ص ۱۲۷۵). - هاروت بابلی؛ نام فرشتهٔ معروف که با ماروت غالباً اسم برده شوند و آورده اند که در چاه بابل معلق باشند: گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی صد گونه ساحری بکنم تا بیارمت.حافظ.
[ بِ ] (اِ) می. باده. || سحر. جادو. (منتهی الارب) (دزی ج ۱ ص ۴۷).
[ بُ ] (ص نسبی) منسوب بشهر بابل مازندران.
[ بِ ] (اِخ) رجوع به محمدبن علاءالدین شود. (اعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۳۷).

کلمات هم‌قافیه با «بابلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید