معنی بابل
6 بازدید
[ بِ ] (اِخ) بلغت یونانی نام ستارهٔ مشتری باشد. (برهان) (عجائب البلدان از شرفنامهٔ منیری). رجوع به مشتری شود. || (اِ) مشرق را نیز گویند. (برهان). || ظاهراً بمعنی مغرب آمده است. || فرقه. (معجم البلدان) (مرآت البلدان).[ بُ ] (اِ) مؤلف کتاب جنگل شناسی آرد: نام درختی است. این درخت که در نوشهر بنام بابل و در بندرعباس بنام درمان عقرب معروف میباشد چون بسیار خوب در برابر خشکی مقاومت میکند برای جنگل کاری صفحات گرم و خشک شایستگی دارد. (جنگل شناسی کریم ساعی چ دانشگاه ۱۳۲۷ هـ . ش. صص ۲۸۹ - ۲۹۰). درختی زینتی است که از بلاد دیگر به ایران آورده و در بندرعباس غرس کرده اند. رجوع به سیسبان شود. (گااوبا). در هند کرت آکاسیا آرابیکا ویلد. (درختان جنگلی ایران ثابتی ص ۱۶۵). و در هند و بوشهر بنام بابل مشهور است. (همان کتاب ص ۱۶۵).[ بِ ] (اِخ) بابلستان. خطه ای قدیمی است در قسمت جنوبی جزیره و یک قسمت از عراق عرب را در بر داشته و از جوار بغداد و کربلا تا خلیج بصره امتداد می یافته، این خطه مسکن کلدانیها بوده که یکی از قدیمترین اقوام سامی بشمار میرفته اند و نظر به روایت کتب بنی اسرائیل ناحیهٔ مزبور قدیمترین موطن نوع بشر است. کلدانیها مدت درازی در آن سرزمین فرمانروائی کردند. قدیمترین فرمانروایان آنان نمارده بودند و سلاطین بسیار از نسل این ملوک ظهور کردند تا در سال ۱۲۷۰ ق.م. آشوریان که با آنها قرابت نژادی داشتند بابل را ضبط و تا ۵۳۶ ق.م. فرمانروائی کردند و بابل را مرکز حکومت خویش قرار دادند. بخت نصر از حکمرانان و جهانگیران بسیار مشهور از آن قوم بود. وی سلوکیه، جزیره، سوریه، فلسطین و نواحی فنیقی را هم ضبط و مصریان را مغلوب کرد، و در خلال حکومت آشوری، کلدانیها با آشوریها اختلاط و امتزاج یافتند و بمنزلهٔ قوم واحدی شدند. بعدها بابل بدست ایرانیان و پس از اسکندر بچنگ مقدونیها افتاد سپس باز به تابعیت ایرانیان درآمد و در خلال این احوال اعراب بنواحی فرات و دجله آمدند و با تصرف دجله و انتشار در آن ناحیه نفوذ بسیار یافتند، و گروهی اندک از کلدانیها باقی مانده بود که اعراب «کلمهٔ نبط» را بر آنها اطلاق میکردند و سرانجام در موقع انتشار عقاید اسلامی اینان نیز آن آیین را پذیرفته و رفته رفته بزبان عربی تکلم کردند. رجوع به کلدانی و عراق شود. (قاموس الاعلام ترکی ج ۲). و در قاموس کتاب مقدس آمده است: بابل نام مملکتی است که در میانهٔ دجله و فرات واقع است و تخمیناً ۴۰۰ میل طول و ۱۰۰ میل عرض دارد. زمینهایش هموار و در زمان جلال و عظمت اهالی آن این مملکت را اصیلها و چراگاههای وسیع بود که آب از آنها بتمامی اطراف مملکت جاری میشد و از این جهت زمینهایش به باروری مشهور بود. انواع حبوب و میوه جات در آنها بعمل میآمد علی الخصوص گندم و درخت خرما، که گندم گاهی از اوقات به دویست برابر میرسید. لکن چون آفتاب تمدن این شهر بچاه نکبت و بدبختی متواری شد آن اصیلها پر شده آبهایش نقصان پذیرفت لهذا اکثر زمینهایش مخروبه و بی ثمر گردید تا نبوت ارمیای نبی کامل گردد که فرمود «حرارتی بر آبهایش آمده آنها را خواهد خشکانید زیرا که غضب خداوند بر آن افروخته شده ابداً مسکون نخواهد شد». (از ۵۰:۵۰ و ۶۲). و اشعیای پیغمبر نیز در فصل ۱۴:۲۳ از صحیفهٔ خود میفرماید «آن را نصیب خارپشتها و خلابهای آب خواهم گردانید و آنرا با جاروب هلاکت خواهم رُفت». یهوه صبابوت میگوید: و هرگاه شخصی در آن مملکت سفر نماید خواهد یافت که حالت حالیه اش مطابق نبوت دو نبی مرقوم میباشد زیرا بعد از پر شدن اصیلهای فوق آبهای آنجا بیک طرف رو آورده قدری از اراضی محل فاضل آب شده در آنها می ایستد و فاسد میشود و سایر اراضی آن کلیةً خشک و بی علف می ماند. اسم قدیم این مملکت شنعار بوده (پید ۱۰:۱۰ و ۱۱:۲) که عبرانیان آن را آرام النهرین میگفتند و در بعضی از اسفار مقدسه زمین کلدانیان خوانده شده است. ازجمله اشخاصی که در زمان قدیم در بابل سکونت میداشتند نمرود بود و او پسر کوش است. اما زمان بنای این مملکت معلوم نیست. ازجمله علومی که اهالی بابل در آن مهارت تام داشتند علم هیئت و نجوم بود چنانکه این مطلب از وضع بنای عمارات ایشان معلوم میشود. آلات و اسباب حربیهٔ این طایفه کلیةً از سنگ خارا بود لکن در این اواخر گرزها و نشانهای برنجی و بعض آلات طلا از آن مملکت یافته اند اما بهیچوجه ظروف نقره در مصنوعات ایشان دیده نشده است. طریقهٔ ایشان بت پرستی بوده، اجرام سماویه را پرستش مینمودند، تمثالهای متعدد ذکور و اناث برای آنها میساختند. و مدت دولت کوشیان ۷۰ سال بود. پس از آن چنانکه مذکور شد طوایف مختلفه بر ایشان دست یافتند، منجمله اعراب که مدت دو قرن و نیم در آنجا حکمرانی نمودند تا زمانی که آشوریان بر اعراب حمله آورده آن مملکت را متصرف گشتند و نبوپلصر که از سلاطین این طایفه بود با سیاکسارس هم عهد شده نینوا را مفتوح ساخت، پس از آن شهر بابل را برای خود برگزید و پسرش نبوکدنصر جانشین او شد. رجوع به کلده شود. (قاموس کتاب مقدس چ ۱۹۲۸م.).[ بِ ] (اِخ) قریه ایست دو فرسنگی بیش تر جنوب رامهرمز. (فارسنامهٔ ناصری). دهی از دهستان رستم آباد بخش رامهرمز شهرستان اهواز در ۱۶هزارگزی جنوب رامهرمز، ۶هزارگزی خاور راه اتومبیل رو رامهرمز -نجف آباد. دشت، گرمسیر، مالاریائی و دارای ۶۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ رامهرمز و محصول آن غلات، برنج، کنجد، بزرک و شغل اهالی زراعت میباشد. راه مالرو دارد و ساکنین از طایفهٔ عرب گاومیشی هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ بُ ] (اِخ) شهرستان بابل یکی از شهرستانهای دوازده گانهٔ استان دوم کشور، حدود و مشخصات آن بشرح زیر است: از طرف شمال دریای مازندران، از جنوب سلسله جبال البرز، از شمال خاوری شهرستان ساری، از جنوب خاوری شهرستان قائمشهر و از باختر شهرستان آمل. موقعیت طبیعی آن: قسمت شمال و مرکز شهرستان دشت و قسمت جنوبی آن کوهستانی است. هوای دشت مانند سایر نقاط دیگر مازندران معتدل مرطوب مالاریائی و هوای قسمت ساحلی بواسطهٔ وجود مرداب و آبهای راکد و کشت برنج ناسالم و هوای منطقه کوهستانی مخصوصاً از ۱۲۰۰ گز ببالا. سردسیر، خوش آب و هوا و از ییلاقات خوب نواحی مازندران محسوب میگردد. میزان باران و سایر اوضاع جوی مانند سایر نقاط مازندران است. آب قراء جلگهٔ شهرستان از رودخانه های کاری که از رودخانهٔ هراز منشعب میشود، کلارود که از ارتفاعات میان بند سرچشمه میگیرد، سجادرود و بابل رود که از سلسلهٔ اصلی البرز سرچشمه میگیرند تأمین میگردد. رودهای مذکور عموماً قبل از رسیدن به پل قدیمی محمدحسن خان بیکدیگر متصل و در بابلسر بدریای مازندران منتهی میشوند. محصول عمدهٔ شهرستان در قسمت دشت عبارت است از برنج، غلات، حبوبات، صیفی، سبزیجات، سیب زمینی، بادام زمینی، نیشکر، کنجد، پنبه، کنف، ابریشم، کتان و در کوهستان لبنیات و مختصر غلات است. سازمان اداری شهرستان بابل از سه بخش بنام مرکزی، بابلسر، بندپی تشکیل شده. تعداد دهستان و جمعیت بخش مرکزی بشرح زیر است: دهستان بیشه ۳۰ آبادی ۶۴۰۰ تن دهستان جلال ازرک ۴۴ آبادی ۱۴۰۰۰ تن دهستان ساسی کلام ۱۵ آبادی ۶۷۰۰ تن دهستان لاله آبادی ۳۸ آبادی ۸۶۰۰ تن دهستان مشهدگنج افروز۴۷آبادی ۲۴۰۰۰ تن جمعیت بخش مرکزی ۱۷۴آبادی ۵۹۷۰۰ تن بخش بابلسر۴۳ آبادی ۳۵۰۰۰ تن بخش بندپی ۶۷ آبادی ۳۳۰۰۰ تن شهر بابل ۱ آبادی ۳۹۱۰۰ تن جمع شهرستان ۲۸۵ آبادی ۱۶۶۸۰۰ تن نام قدیمی شهر بابل بارفروش بوده و در سال ۱۳۰۶ هـ . ش. بابل نامیده شد. نام جدید نام رودخانه ایست که از ارتفاعات جنوبی شهرستان سرچشمه گرفته از کنار شهر عبور می کند و در بابلسر به دریای مازندران منتهی میشود. مختصات جغرافیائی شهر بابل بشرح زیر است: طول ۵۲ درجه و ۴۴ دقیقه و ۲۰ثانیه، عرض ۳۶ درجه و ۳۴ دقیقه و ۱۵ثانیه، اختلاف ساعت با طهران ۵ دقیقه و ۱۵ ثانیه، طهران ساعت ۱۲ بابل ساعت ۱۲ و ۵ دقیقه. بابل پرجمعیت ترین شهر مازندران در ۲۵هزارگزی قائمشهر و ۳۶هزارگزی آمل و ۱۸هزارگزی دریا واقع گردیده است. این شهر قبل از انقلاب کبیر روسیه یکی از مراکز بازرگانی مهم شمال کشور و محل واردات خارجی بعلاوه مرکز خرید محصولات طبیعی و مصنوعی قراء و قصبات عمدهٔ مازندران محسوب و بلحاظ فوق بارفروش نامیده شده بود. در تحولات بیست سالهٔ اخیر برای آبادی این شهر اقدامات مفیدی از قبیل احداث خیابانهای مستقیم و عریض و بناهای مهم ادارات دولتی، بیمارستان، دبیرستان، بانک ملی، کارخانجات، باغ ملی و غیره بعمل آمده که هر یک دارای اهمیت است. قصر سلطنتی شاهپور که یکی از بناهای زیبای مازندران بشمار میرود در جنوب شهر واقع گردیده است. جمعیت شهر طبق آخرین صورت آمار بشرح زیر است. مرد ۱۸۶۵۷، زن ۲۰۴۳۹، جمع ۳۹۰۹۶ تن. در حدود صد خانوار مسیحی نیز در این شهر ساکن هستند. روشنائی بوسیلهٔ دو موتور مولد برق تأمین میگردد. تلفن شهری بابل ۳۵۰ شماره است. آب شهر از چاههای خانه که به عمق ۵ الی ۱۰ متر است تأمین میگردد، این چاهها علاوه بر آنکه محل تولید پشه میباشد آب آنها قابل شرب نیست و اکثر بواسطهٔ داشتن مواد آهکی و املاح دیگر شور و برای شرب ناگوار و مضراست. بااینکه استفاده از رودخانهٔ مهم بابل چندان هزینه و اشکالی ندارد معهذا تاکنون در این امر حیاتی اقدامی بعمل نیامده است. در این شهر دو دبیرستان (یک پسرانه و یک دخترانه)، ده دبستان (۵ دخترانه و ۵ پسرانه)، یک بیمارستان ۵۰ تختخوابی، یک کارخانهٔ پنبه پاک کنی، یک کارخانهٔ روغن گیری و صابون پزی، یک کارخانهٔ یخ سازی، ۲هزار باب مغازه و دکان وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳). نام قصبه ای بمازندران در ساحل جنوبی بحر خزر بمشرق آمل در راه قائمشهر بچالوس، میان پل نوری کلا و همزه کلا در ۲۷۵۳۰۰متری طهران و ۳۶۰۰۰گزی آمل و ۱۵۰۰۰گزی حالیدشت، دارای پست و تلگراف. و سابقاً بنام بارفروش معروف بوده است. و رجوع به فهرست سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو چ قاهره ۱۳۴۲ هـ . ق. شود.[ بِ ] (اِخ) رودیست بطول ۷۸ کیلومتر، از سوادکوه سرچشمه میگیرد و از مغرب بارفروش میگذرد و در مشهدسر وارد دریا میشود، عرض آن در مصب ۷۹ متر و عمقش ۵ متر است. معروفترین پل آن، پل بارفروش است که دارای ده طاق میباشد، آب بابل بسیار و دارای ماهی آزاد فراوان است. (جغرافیای طبیعی کیهان ص ۷۰). رودی که از فیروزکوه سرچشمه گرفته و بنام کاری سر نامیده شده و سپس در بابلسر به رود بابل موسوم گشته و پس از پیمودن مسیری نزدیک ۱۲۰ کیلومتر بدریا میریزد.[ بِ ] (اِخ) نام کوهی است که در غار آن به امر پروردگار هاروت و ماروت را سرنگون آویختند: ... القصه چون این افعال سیئه (مستی و آدم کشی) از هاروت و ماروت صدور یافت... چون از خواب مستی بیدار گشتند بهلاکت خود متیقن شده آغاز گریه و زاری نمودند... جبرئیل امین نزد ایشان رفته... گفت باری سبحانه وتعالی شما را مخیر گردانید میان عذاب دنیا و عقاب عقبی، ایشان تعذیب دنیوی را اختیار کرده هر دو را در غار کوه بابل سرنگون آویختند. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۸).[ بِ ] (اِخ) رجوع به بابل قُله سی شود.[ بِ / بُ ] (اِخ) نام مردی ابله که گویند روزی آهویی بده درم خریده بود، ازو پرسیدند که بچندش خریده ای، ده انگشت را وا کرده آهو را گذاشت، آهو برجست رو بصحرا آورد.[ بِ / بُ ] (اِخ) نام مردی ابله که گویند روزی آهویی بده درم خریده بود، ازو پرسیدند که بچندش خریده ای، ده انگشت را وا کرده آهو را گذاشت، آهو برجست رو بصحرا آورد.[ ] (اِخ) ابن قیس الجذامی. کسی است که روح بن زنباع الجذامی را که از مردان بنی امیه بود و در سال ۶۴ هـ . ق. از جانب خلیفه مروان بن الحکم والی فلسطین شد از آن شهر بیرون راند و با ابن زبیر که برای خلافت در حجاز قیام کرده بود بیعت کرد. (رجوع به کتاب التاج چ قاهره ۱۳۲۲ هـ . ق. حاشیهٔ ص ۶۰ قمری شود).
کلمات همقافیه با «بابل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر