معنی بابالطاق
5 بازدید
[ بُطْ طا ] (ع اِ مرکب) آن در بزرگ که درونش طاق نهند چون در سلاطین و ملوک درباردار. (آنندراج). در بزرگ که طاق بر آن بندند چون در سلاطین. (مراصد الاطلاع). و رجوع به شرفنامهٔ منیری شود: نماند کس که ز انعام تو بروی زمین نیافت بیت المال و نساخت باب الطاق. خاقانی.[ بُطْ طا ] (اِخ) محله ایست بزرگ ببغداد در جانب شرقی معروف بطاق اسماء. (معجم البلدان) (تجارب الامم چاپ عکسی لیدن ص ۳۸، ۵۵۱). رجوع به طاق شود: پس میان باروک و هرون که پسر خال مقتدر بود بباب الطاق بر سر دو غلام جنگ شد... (تاریخ گزیده چ عکسی لیدن ص ۳۴۰) (اخبار الراضی باللََّه و المتقی للََّه چاپ ۱۹۳۵ م. ص ۷۱، ۹۷، ۲۴۳، ۲۸۰) (تاریخ الحکماء قفطی چ لیپزیک ص ۸۸ س ۶).[ بُطْ طا ] (اِخ) محلی به سمرقند: ... و آن نهر (سغد یا زرافشان) در میان بازار روان بود در محلی معروف به باب الطاق که آبادترین جاهای سمرقند بود. (احوال و اشعار رودکی، نفیسی ج ۱ ص ۱۳۲).[ بُطْ طا ] (اِخ) موضعی بگرگان نزدیک شوش. (سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۹۰).
کلمات همقافیه با «بابالطاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر