معنی با

معنی با

13 بازدید
(حرف) باء. بی. (فا. وا. ابا). حرف دوم از حروف تهجی است و در حساب جمل و نیز حساب ترتیبی نمایندهٔ دو (۲) باشد. رجوع به «ب» شود.
(از ع، اِ) ابا. یکی از اسماء سته است در حالت نصبی برای «ابو». و در متون قدیم فارسی غالباً در اول کنیه ها بجای «ابا...» بتخفیف «با» آورده اند: باحفص، باجعفر، بایعقوب، باکالیجار، باسعید: چون امیر باحفص بیامد عملها برو عرضه کرد. (تاریخ سیستان). و باز خبر آمد که بایزید بنکی و بازکریاء زیدوی... بیرون آمدند به بست. (تاریخ سیستان).
(فعل دعایی) مخفف باد باشد. (برهان) (هفت قلزم). در فعل دعائی «بواد» بتخفیف «باد» و مخفف آن «با» آید: مهمان شاهم هرشبی بر خوان اخوان الصفا مهمان صاحبدولتی کش دولتی پاینده با. مولوی. (آنندراج) (شعوری) (انجمن آرا). جاخالی با (در تداول)؛ جاخالی باد.
(اِ) مخفف بابا آید: با خواجه؛ یعنی بابا خواجه.
(اِ) در فارسی مخفف باز است که طایر شکاری باشد. (غیاث) (آنندراج).
(اِ) ابا. باج (در تعریب) بمعنی آش. این کلمه مضاف باسامی آشها آید مانند: ماست با و زیره با و کدوبا و امثال آن. (برهان) (هفت قلزم). بمعنی آش است بمعنی سکبا و زیربا و شوربا. حکیم سنائی گفته : کی شود صفرای تو ساکن ز خوان ما که هست مطبخ ما را بجای زیربا تقصیربا. (از آنندراج) (از انجمن آرای ناصری). نان خورشی که در آن شوربا بود از هرچه باشد و در آخر اسم بیارند مثل: دوغبا، زیربا، خیاربا و مثل آن. (شرفنامهٔ منیری). بمعنی طعام هرچه باشد و معرب آن باج است. (المعرب جوالیقی ص ۷۳): آلوبا. اسپیدبا (سپیدبا، اسفیدبا، سفیدبا). الم با. اناربا، (ناربا). برغست با. پیه با (تربیه). ترش با. ترف با. ترینه با. جغرات با، (ماست با). جوجه با. خیاربا. دوغ با. زرشک با. زیربا (زیره با). سرکه با. سکبا (سکباج). سماق با. شوربا. شیربا. عاشق با. غوره با. کبربا. (کوربا). کدوبا. کرنب با (آش حلیم). کرنج با. کشک با. گندم با. ماست با. ماش با. مچه با. ناربا (اناربا). نسک با. نلک با: هنوز این زیربای گوشت خام است هنوز اسباب حلوا ناتمام است.نظامی. اگر شوربائی بچنگ آوری من مرده را باز رنگ آوری.نظامی. من سپاناخ توام هر چم پزی یا ترش با، یا که شیرین می پزی. مولوی (مثنوی). من بگویم شُکر، چه خوردی ابا او بگوید شربتی با ماش با.مولوی (مثنوی). دوغ بائی بپز که از چپ و راست در وی افتند چون مگس در ماست. سعدی (صاحبیه). هر روز از برای سگ نفس بوسعید یک کاسه شوربا و دوتا نانت آرزوست. سعدی. خادم او جوجه با بخدمت او برد. ایرج میرزا.

کلمات هم‌قافیه با «با»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «با» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید