معنی ایک
6 بازدید
(اِ) شرارهٔ آتش. (هفت قلزم) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع مص) انبوه و درهم شدن درخت پیلو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جِ ایکة. (منتهی الارب). بیشه. (آنندراج). بیشه و انبوهی درختان. (غیاث). درختان بهم پیچیده. انبوهی از هر درخت که باشد حتی از خرمابنان. بیشهٔ درختان کنار و پیلو. (ناظم الاطباء). رجوع به ایکة شود.(اِخ) نام ولایتی است از ولایات فارس. (برهان). ولایتی است بپارس معرب آن ایج است و از آنجا است مولانا عضد ایجی. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). رجوع به معجم البلدان ذیل کلمهٔ ایج و رجوع به ایگ و ایج و ایچ شود.
کلمات همقافیه با «ایک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر