معنی ایهام
7 بازدید
(ع مص) به گمان افکندن. (تاج المصادر بیهقی). در شک افکندن. (غیاث اللغات). بگمانی افکندن یا رفتن دل بسوی چیزی بی قصد آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || فروگذاشتن آیتی از قرآن یا رکعتی از نماز. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). فروگذاشتن، یقال: اوهم من صلاته رکعةً و اوهمت الشی ء؛ اذا ترکته کله. (منتهی الارب). || به غلط انداختن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (زمخشری). در غلطی انداختن. (غیاث اللغات) (از آنندراج). غلط کردن در حساب، یقال: اوهم کذا من الحساب؛ ای اسقط. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || تهمت نهادن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).(ع اِ) در علم بدیع چنانست که لفظی ذومعنیین بکار رود یکی قریب و یکی غریب تا خاطر سامع نخست به معنی قریب رود و مراد قایل معنی غریب باشد چنانکه عنصری گفته است در مدح سلطان محمود: تو آن شاهی که اندر شرق و در غرب جهود و گبر و ترسا و مسلمان همی گویند در تسبیح و تهلیل که یا رب عاقبت محمود گردان. و دیگری گفته است: جز روی تو در وجه دلم می نشود جز قد تو راست نیست بر کار دلم. و دیگری گفته: جز ز آینه روی همدمی نتوان دید زو نیز چه قابل چو دمی نتوان دید. و شرف شفروه گفته: اندر نیام از پی تجهیز دشمنان دارد سرافکنی که بجوهر مرصع است. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم ص ۲۶۳ - ۲۶۴). این صفت را تخییل نیز خوانند و چنان بود که دیر باشد در نثر یا در نظم الفاظی بکار برند که آن لفظ را دو معنی باشد یکی قریب و دیگر غریب و چون سامع آن الفاظ بشنود حالی خاطرش به معنی قریب رود و مراد از آن لفظ معنی غریب بود. مسعودسعد گوید: و لیل کأنّ الشمس ضلت ممرها و لیس لها نحو المشارق مرجع نظرت الیه و الظلام کأنه علی العین غربان من الجو وقع فقلت لقلبی طال لیلی و لیس لی من الهم منجاة و فی الصبر مفزع اری ذنب السرحان فی الجو ساطعاً فهل ممکن ان الغزالة تطلع. غرض از این قطعه بیت آخر است، چه هرکه لفظ ذنب السرحان و غزاله بشنود حالی خاطرش به دم گرگ و آهوبره شود و مراد از این چیزی دیگریست. دیگری گوید: من ز قاضی یسار می جستم او بزرگی نمود داد یمین. پندارند که دست چپ و راست است و شاعر از یسار مال و از یمین سوگند خواسته است، دیگری گوید: ای سرو بلند پیش بالای تو پست در شاخ تو آویخته ام برگت هست پندارد که شاخ و برگ درخت میخواهد. و من وقتی به ترمذ بودم انباری پیوسته بنزدیک من بودی. گفته های خود بر من عرض کردی و از صلاح و فساد آن بپرسیدی. روزی در بازار نشسته بود پسری طباخ برو گذشت و او را بچشم خوش آمد و این بیت در معنی او بگفت: آن کودک طباخ بر آن چندان نان ما را بلبی همی ندارد مهمان. حال با من بگفت و نام این صنعت بپرسید او را بیاموختم و غرض ازین لبی است که چون بشنوند پندارند که لب نان خواسته است و مراد او خود لب کودک است و انباری را از این بسیار درافتادی از راه طبع نه از راه علم. (از حدائق السحر فی دقائق الشعر صص ۳۹ ۴۲).
کلمات همقافیه با «ایهام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر