معنی اینک

معنی اینک

8 بازدید
[ نَ ] (ق، صوت) اکنون. (غیاث) (آنندراج) (برهان) (انجمن آرا). اکنون. این زمان. الحال. (فرهنگ فارسی معین): گر زانکه لکانه ات آرزویست اینک بمیان ران لکانه.طیان. اینک رهی بمژگان راه تو پاک رفته نزدیک تو نه مایه نه نیز هیچ سفته. جلاب بخاری. ز دینار گنجی ترا ده هزار فرستادم اینک برسم شمار. فردوسی. گر یقین هرگز ندیدی از گمان آویخته اینک آن فربه سرونش وآنک آن لاغرمیان. عنصری. من که آلتونتاشم جز بندگی و طاعت راست ندارم و اینک بفرمان عالی میروم. (تاریخ بیهقی). درباب ایشان تلبیسها میساخت چنانکه اینک درباب حاجب ساخته است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۴). پرسید که تو امروز چون پیش سلیمان رفتی با خویشتن زهر داشتی گفت بلی و هنوز دارم اینک در زیر نگین من است. (تاریخ بخارای نرشخی). ترا گر شیانی ندادم نگارا شیان من اینک بگیر این شیانی.زینبی. اینک دلیل حق تو بر راه مستقیم اینک صفا و مروه و اینک در جلال. ناصرخسرو. دست فراز کرد و قبضه ای خاک گرفت و بیاورد و گفت خداوندا تو داناتری اینک آوردم. (قصص الانبیاء ص ۹). گفتی که دل بداده و فارغ نشسته ای اینک برای دادن جان ایستاده ایم.خاقانی. اگر جرمی است اینک تیغ و گردن ز تو کشتن ز من تسلیم کردن.نظامی. تو دولت جو که من خود هستم اینک بدست آر آن که من در دستم اینک.نظامی. چون منکر مرگ است او گوید که اجل کوکو مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک. مولوی. مگر از هیئت شیرین تو میرفت حدیثی نیشکر گفت کمر بسته ام اینک بغلامی. سعدی. گر تیغ میزنی سپر اینک وجود من صلح است از این طرف که تو پیکار میکنی. سعدی. - || همین دم. الساعه : رخت او هر چه بود دربستم و اینک اینک گرفته در دستم. نظامی (هفت پیکر ص ۲۱۱). || مصغر این است که اشارت به قریب و نزدیک باشد. این است. (فرهنگ فارسی معین): بدو گفت اینک سر دشمنت که او بد سگالیده بد بر تنت.فردوسی. گفت مرا مردی می باید که غرفات و محلات گرگان را همه شناسد بیاوردند و گفتند اینک. ابوعلی دست بر نبض بیمار نهاد. (چهارمقاله). گفت کدام است این شفیع تو که باز نتوان زد کنیزک دست از وی برداشت و روی بدو نمود و گفت هذا شفیع، اینک شفیع من. (نوروزنامه). موسی گفت اینک خدای و خدای موسی و همهٔ بنی اسرائیل سجده کردند. (قصص الانبیاء ص ۱۱۳). - اینک اینک؛ برای تأکید آید. (فرهنگ فارسی معین). - || اشاره به نزدیک. مقابل آنک آنک. (فرهنگ فارسی معین).
[ نُ ] (اِ) آبله که از بدن اطفال برمی آید. (آنندراج) (برهان) (انجمن آرا). آبله و بثره. (از ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «اینک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید