معنی اینجا
8 بازدید
(اِ مرکب، ق مرکب) این مکان. این موضع. این محل. ایدر. هنا. هیهنا: من اینجا دیر ماندم خوار گشتم عزیز از ماندن دائم شود خوار.دقیقی. همان طوس و نوذر در آن بستهید کجا پیش اسب من اینجا رسید.فردوسی. بماندم اینجا بیچاره راه گم کرده نه آب با من یک شربه نه خرامینا.بهرامی. پای او افراشتند اینجا چنانک تو برزگون راژها افراشتی.لبیبی. چون و چرا بجوی که بر جاهل گیتی چو حلقه تنگ از اینجا شد. ناصرخسرو. دانید که اینجا نیز گریزگاهی نیست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۱). بگفتا نیارم شد اینجا مقیم که در پیش دارم مهمی عظیم.سعدی. گره تا میتوانی باز کن از کار محتاجان چو بیکاران بناخن گردن خود را مخار اینجا. صائب.
کلمات همقافیه با «اینجا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جا» برای سرودن شعر