معنی ایمن گشتن
5 بازدید
[ مِ گَ تَ ] (مص مرکب) مطمئن شدن. مصون گشتن. در امان و امن قرار گرفتن : از آب خوش و خاک یکی گل بسرشتم کردم سرخمتان بگل و ایمن گشتم. منوچهری. از برف نو بنفشه گر ایمن گشت ایدون چرا چو جامهٔ ترسا شد.ناصرخسرو. بی اصل... چون ایمن و مستغنی گشت بتیره کردن آب خیر... گراید. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «ایمن گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر