معنی ایماق
6 بازدید
[ اُ ] (ترکی مغولی، اِ) تبار و قبیله. (غیاث اللغات). تبار و قبیله. ج، ایماقات. قبیله. طایفه. دودمان. ج، ایماقات. (فرهنگ فارسی معین): کلید قفل جماع است زر ولی کو زر؟ سراغش از چه بلد گیرم و کدام ایماق. ملافوقی یزدی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «ایماق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر