معنی ایم
8 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) مار. افعی را هم گفته اند. (اقرب الموارد). مارسفید. (غیاث اللغات). مارسپید باریک. ج، اَیّوم. (ناظم الاطباء). صاحب متن اللغه آرد: اَیُم و اَیِّم مار سپید و لطیف و تعمیم دارد بر جمیع مارهای نر و ماده. ج، ایوم. (متن اللغه ج ۱ ص ۲۲۶). و رجوع به اَیِّم و تاج العروس ج ۸ ص ۱۹۶ و شرح قاموس ص ۹۲۵ شود.(اِ) مردی را گویند که زنش مرده باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ بعد شود.[ اَیْ یِ ] (ع اِ) زن بی شوهر، بکر باشد یا ثیب. ج، ایائم و ایامی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بیوه زن. (مهذب الاسماء). زن بی شوی. بیوه. زنی است که نیست از برای او شوهر، خواه باکره و دوشیزه باشد و خواه بیوه. ج، ایایم و ایامی. (شرح قاموس فارسی). || مرد بی زن کدخدا شده باشد یا نه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). مرد بی زن. (فرهنگ فارسی معین). مردی است که نیست ازبرای او زن. (شرح قاموس فارسی). || زن آزاد. || خویشی از جانب دختر و خواهر و خاله. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).قرابت و خویشی است مثل دختر و خواهر و خاله. (شرح قاموس فارسی). || بمعنی سنگلاخ. (شرح قاموس فارسی). || مار یا مار سپید و باریک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مار سفید لطیف نازکست یا هر ماریست مثل ایم بکسر اول. مترجم گوید که غلط کرده است مصنف که ایم بکسر اول گفته و صواب بالتخفیف است بدل بالکسر چنانکه جوهری گفته که الایم الحیة قال ابن سکیت مخفف مثل لین و لین و هین و هین و همچنین ابن فارس و غیر او مانند جوهری گفته اند جمع آن ایوم بر وزن سرور می آید. (شرح قاموس). و رجوع به اَیْم شود.(ضمیر) ضمیر متصل یعنی ما. (ناظم الاطباء). ضمیر شخصی متصل فاعلی است و در دو مورد بکار رود: ۱ -پس از وجه وصفی (صفت مفعولی) مانند رفته ایم. زنده ایم. ۲ - بصورت مبدل، «ییم» در کلمات مختوم به «الف» و «ی» و «و» مانند: تراایم، داناایم، بیناایم، رفتنی ایم و سخنگوایم، بجای تراییم و داناییم و بیناییم و... همه رفتنی ایم و گیتی سپنج چرا باید این درد و اندوه و رنج.فردوسی. ز خاکیم و هم خاک را زاده ایم به بیچارگی تن بدو داده ایم.فردوسی. دانم که بدین فعل که می بینم هر چند گویند تراایم و حقیقت نه ترااند.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «ایم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر