معنی ایلاقی
4 بازدید
(ص نسبی) از مردم ایلاق. منسوب به ایلاق که ملکی است از شاش، قریب به ترک. (غیاث) (آنندراج) (الانساب سمعانی): برون رفت از ایلاقیان سرکشی سواری شتابنده چون آتشی.نظامی. || که از ایلاق باشد: فیروزج ایلاقی. (الجماهر بیرونی ص ۱۷۰).(اِخ) شرف الزمان یا شرف الدین محمدبن یوسف الایلاقی از شاگردان ابوالعباس لوکری بوده است که در مسائل نظری و عملی حکمت توانا بود و تصنیفات بسیار پدید آورد، مانند کتاب اللواحق و کتاب دوست نامه و سلطان نامه و کتاب الحیوان و غیره. وی در جنگ قطوان که به سال ۵۳۶ هـ . ق. اتفاق افتاد کشته شد. ایلاقی طبیبی ماهر بود. (از تاریخ ادبیات صفا ص ۲۹۴). رجوع به تتمهٔ صوان الحکمة صص ۱۲۵ - ۱۲۶ و کشف الظنون شود.(اِخ) شاعریست از مردم قرن چهارم و پنجم و محمدبن عمر رادویانی در ترجمان البلاغه (ص ۱۰۸) نام وی را حسین نوشته و قصیدهٔ ذیل را که از الف مجرد است از او نقل کرده است: زلفین بر شکسته و قد صنوبری زیر دو زلف جعدش دو خط عنبری دو لب عقیق و زیر عقیقش دو رسته در نرگس دو چشم زیر دو نرگس گل طری چشم و دو زلف و دو رخ جمله مشعبدند وز یکدگر گرفته همه سحر و دلبری خلد برین شده است نگه کن بکوه و دشت صد گونه گل شکفته بهر سو که بنگری سرخ و سپید و لعل و کبود و بنفش و زرد نوروز کرد بر گل صد برگ زرگری خیره شود دو چشم که چون بنگری بدو کوشی که بگذری ندهد ره که بگذری. رادویانی پس از نقل ابیات فوق گوید. بنگر که الف بدین نیکوئی طرح کرده است که هیچ اثر تکلف اندر وی پیدا نیست و الف از حرفهای دیگر بسته تر است. (یادداشت بخط مؤلف).[ ] (اِخ) رجوع به ترک کشی ایلاقی شود.
کلمات همقافیه با «ایلاقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر