معنی ایقاد
6 بازدید
(ع مص) (از «وق د») آتش افروختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی، ص ۲۴) (از اقرب الموارد). || گذاشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد): اوقد للصبی ناراً؛ وا گذار کرد آن کودک را و ترک نمود آنرا. (منتهی الارب). واگذار کردن و ترک نمودن. (ناظم الاطباء). || برافروختگی آتش. (ناظم الاطباء). - ایقاد نایرهٔ حرب؛ روشن کردن شعلهٔ جنگ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ایقاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر