معنی ایفاء
4 بازدید
(ع مص) (از «وف ی») به عهد وفا کردن. (آنندراج). وفا کردن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۲۳) (تاج المصادر بیهقی). بسر بردن پیمان و دوستی را. (منتهی الارب) (آنندراج). ادا کردن عهد و پیمان را. (ناظم الاطباء). || دادن و گزاردن حق کسی بتمام. (غیاث). بتمام گذاردن حق کسی را. (منتهی الارب). تمام دادن حق. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). پرداختن حق کسی را. (از ناظم الاطباء): و به ایفای نذور و نوافل قیام کرد.(سندبادنامه ص ۲۷۹). بر امید کف چون دریای تو در وظیفه دادن و ایفای تو.مولوی. ای فقیران را عشیره و والدین در خراج و خرج و در ایفاء دین.مولوی. || برآمدن بر چیزی. (منتهی الارب). مشرف شدن بر چیزی. (آنندراج). برآمدن و مشرف شدن بر آن چیز. (ناظم الاطباء). || بر بالا شدن. (تاج المصادر بیهقی). || آمدن برقوم. (منتهی الارب) (آنندراج). آمدن آن قوم را. (ناظم الاطباء). || تمام کردن. (آنندراج).(ع مص) (از «وف ی») به عهد وفا کردن. (آنندراج). وفا کردن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ۲۳) (تاج المصادر بیهقی). بسر بردن پیمان و دوستی را. (منتهی الارب) (آنندراج). ادا کردن عهد و پیمان را. (ناظم الاطباء). || دادن و گزاردن حق کسی بتمام. (غیاث). بتمام گذاردن حق کسی را. (منتهی الارب). تمام دادن حق. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). پرداختن حق کسی را. (از ناظم الاطباء): و به ایفای نذور و نوافل قیام کرد.(سندبادنامه ص ۲۷۹). بر امید کف چون دریای تو در وظیفه دادن و ایفای تو.مولوی. ای فقیران را عشیره و والدین در خراج و خرج و در ایفاء دین.مولوی. || برآمدن بر چیزی. (منتهی الارب). مشرف شدن بر چیزی. (آنندراج). برآمدن و مشرف شدن بر آن چیز. (ناظم الاطباء). || بر بالا شدن. (تاج المصادر بیهقی). || آمدن برقوم. (منتهی الارب) (آنندراج). آمدن آن قوم را. (ناظم الاطباء). || تمام کردن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ایفاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر