معنی ایصال
3 بازدید
(ع مص) (از «وص ل») رسانیدن. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج). رساندن. رسانیدن. (صراح اللغة). رسانیدن نامه و جز آن. (تاج المصادر بیهقی): منصور عذر او مقبول داشت و به ارسال و ایصال او بحضرت مثال داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶). || پیوند دادن. (منتهی الارب) (آنندراج). پیوندانیدن. (صراح اللغة). || شبانگاه رفتن. (مؤید الفضلا). در شبانگاه شدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «ایصال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر