معنی ایستیدن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) ایستادن و آغاز نمودن. (آنندراج). ایستادن و آغاز کردن. (ناظم الاطباء). ایستادن. (فرهنگ فارسی معین): المواکبه؛ برکاری ایستیدن. (تاج المصادر بیهقی). المواقفه؛ با کسی در جنگ بایستیدن و با کسی در چیزی فروایستیدن در معاملتی. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «ایستیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر