معنی ایزدی
7 بازدید
[ زَ ] (ص نسبی) منسوب به ایزد. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). خدایی. الهی. (فرهنگ فارسی معین): پسر گفت کاین ایزدی کار بود که بهرام را بخت بیدار بود.فردوسی. که این روز بادافره ایزدیست مکافات بد را ز یزدان بدیست.فردوسی. از این پس تو ایمن بخسب از بدی که پاداش پیش آیدت ایزدی.فردوسی. سلام بر تو باد و رحمت و برکتهای ایزدی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۴). بدان دو قوه بباید گروید و بدان راه راست ایزدی بدانست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۳). وز مصطفی بامر و بتأیید ایزدی مختار از امتش علی المرتضی شده است. ناصرخسرو. پس قضاء ایزدی چنان بود که بهرام روزی در نخجیرگاه از دنبال خرگوری میدوانید. (فارسنامهٔابن البلخی ص ۸۲). هیچ نیاسودی از تعبد و ذکر ایزدی. (مجمل التواریخ و القصص). فرض ایزدی می گذارند. (کلیله و دمنه). چو هرمز سخن گفتن آغاز کرد در دانش ایزدی باز کرد.نظامی. || (اِ) انعام و بخششی که در راه خدا داده میشود. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ایزدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر