معنی ایزار

معنی ایزار

6 بازدید
(ع مص) نیرومند گردانیدن. (ترجمان القرآن). || در پناه آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || استوار کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || بردن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). || پشتواره گردانیدن جهت کسی. || گران نمودن پشتواره را. || نهفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
(اِ) شلوار. زیرجامه. پوشش. پای ازار: آهن کن و ز جای بجه گرد برانگیز کخ کخ کن و برگرد و بدر بر پس ایزار. حقیقی صوفی. دست بدستار برد و سیم بتو داد پشت بدو آر تا گشایدت ایزار.سوزنی. او پیر و ضعیف بود بر عقابین کشیدند و هزار تازیانه بزدند که قرآن را مخلوق گوی و نگفت و در آن میانه بند ایزارش گشاده شد و دستهای او بسته بودند. (تذکرة الاولیاء عطار). نقلست که روزی در گرمابه بود یکی را دید بی ایزار بعضی گفتند او فاسقی است و بعضی گفتند او دهری است. (تذکرة الاولیاء عطار). تا پنج گز به پیراهن کنم و پنج گز بجهت ایزارپای. (تذکرة الاولیاء عطار). ور آنانکه ایزار در پا ندارند نظر کن چو خواهی که بینی عجایب. نظام قاری. || دستمال. رومال. بقچه. سفره. مئزر. فلزر یا رکویی بود که خوردنی در آن بندند. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۱۷۱): تو چشم مرا نیز بمالیده ازاری روشن کن ازایرا که من ایزار ندارم.سنائی. آخر سوراخی بر کنار دریا کردم و همه روز می نشستم تا روزی کشتی دیدم ایزار بر سر چوبی کردم و بجنبانیدم تا کشتی آنجا آمد. (مجمل التواریخ و القصص). شیخ او را گفت ایزاری بر زبر این قرص ها انداز و چندان که میخواهی بیرون ایزار برمگیر. (تذکرة الاولیاء عطار). پیشک آفتاب و بارانیست بقچه دانست و جامه و ایزار. نظام قاری (دیوان چ استانبول ص ۳۴). || هر چیز که بر کمر بسته و ساقها را بدان بپوشانند مانند لنگ و لنگی. چادر: سبلت چو کن مرغ کن و کفت برآور بنمای بسلطان کمر ساده و ایزار. حقیقی صوفی. ایزاری در میان بسته بود و گوشهٔ ایزار از پشت فروزده بود. (تفسیر ابوالفتوح). رجوع به ازار شود. || ایزار. ایزاره. ازاره. هزاره. قسمی از دیوار که با آجر یا سنگ یا جز آن برآرند از زمین تا کف طاقچهٔ زیرین. (یادداشت بخط مؤلف). مخفف ایزاره و ازارهٔ خانه را گویند و آن دیوار مقداری باشد از زمین خانه تا کنار طاقچهٔ مرتبهٔ پائین که هنگام نشستن پشت بر آن گذارند. (حاشیهٔ چهار مقالهٔ نظامی چ معین چ زوار ص ۳۴). چون مأمون به بیت العروس آمد خانه ای دید مجصص و منقش ایزار چینی زده خرم تر از مشرق در وقت دمیدن صبح. (چهار مقاله ایضاً). رجوع به ازار و ایزاره شود.

کلمات هم‌قافیه با «ایزار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید