معنی ایرانشهر
5 بازدید
[ شَ ] (اِخ) پهلوی: «ارانشتر»(کشور ایران). در عهد ساسانیان بکشور ایران اطلاق میشد. (فرهنگ فارسی معین). کشور ایران. سرزمین ایران : چون ملک ایرانشهر بگرفت [اسکندر] جملهٔ ابناء ملوک بحضرت او جمع شدند. (نامهٔ تنسر). اگر یزدان فرهٔ ایرانشهر بیاری ما رسد. (کارنامهٔ اردشیر بابکان ص ۱۲). فریدون را سه پسر بود سلم و تور و ایرج چون او بمرد مملکت به سه قسم کرد و بدان سه پسر سپرد و آن جای که خود نشستی از زمین عراق و ایرانشهر ایرج را داد و او پسرش کهتر بود. (ترجمهٔ تاریخ طبری). ز ایرانی چگونه شاد شاید بود تورانی پس از چندین بلا کامد ز ایرانشهر بر توران. فرخی. تا باز که افراسیاب بیرون آمده دوازده سال شهر ایران گرفته بود و نریمان و پسرش سام بر او تاختنها همی کردند تا ایرانشهر یله کرد و برفت. (تاریخ سیستان). و از پیش هر دو قوم [ یونانیان و مسلمانان ] فضیلت در ایرانشهر بود. (کشف المحجوب). قال الاصمعی و کانت العراق تسمی ایرانشهر فعربتها العرب فقالوا العراق. (المعرب جوالیقی ص ۲۳۱). در مسالک و الممالک آمده که عراق عرب را دل ایرانشهر خوانده اند. (نزهةالقلوب ص ۲۸). و رجوع به ایراه شود.[ شَ ] (اِخ) نام قدیم نیشابور. (هفت قلزم). نام اول نیشابور. (برهان). قال البلاذری: خراسان اربعة ارباع فالربع الاول ایرانشهر و هی نیشابور و قهستان و الطبسان و هراة و بوشنج و بادغیس و طوس اسمها طابران. (معجم البلدان ذیل کلمهٔ خراسان). شهر نیشابور. (جهانگیری). قسمت اول از چهار قسمت خراسان که شامل نیشابور و قهستان و غیره شود.[ شَ ] (اِخ) بمپور. در شهریور ۱۳۱۴ هـ . ش. بموجب تصویبنامهٔ هیئت وزیران نام «بمپور» به ایرانشهر بدل گردید. شهرستان ایرانشهر شامل بخشهای سرباز، راسک و فیروزآباد می باشد و در مرکز بلوچستان واقع است. جمعیت حوزهٔ ایرانشهر ۹۳۵۵۷ تن و مرکز آن شهر ایرانشهر است که ۳۶۱۸ تن جمعیت دارد. (فرهنگ فارسی معین).[ شَ ] (اِخ) (۱۲۶۲ -۱۳۴۰ هـ . ش) حسین کاظم زاده. نویسنده و دانشمند ایرانی که چهاردوره مجلهٔ ایرانشهر را در سالهای ۱۳۴۰ هـ . ق. در برلن منتشر کرد و کتب فارسی سودمندی بهمت او در آن شهر بطبع رسید و انتشار یافت. اواخر عمر خود را در دگر سهایم (سویس) گذرانید و در آن شهر مجله ای آلمانی بنام هماهنگی جهان در باب افکار تئوسوفی -که خود از پیشوایان آن بود - منتشر میکرد. از تألیفات اوست: اصول اساسی روانشناسی، اصول اساسی فن تربیت، راه نو (۴ جلد) و رهبر نژاد نو. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ایرانشهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر