معنی ایرانشاه
5 بازدید
(اِخ) دهی است مرکز دهستان تیکلوه بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج، دارای ۴۵۰ تن سکنه، آب آن از رودخانه و چشمه و محصول آن غلات، توتون و حبوبات است و نام قدیم آن میرزا ایرانشاه بود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).(اِخ) نام آتشی که ایرانیان پس از مهاجرت از ایران به هند در سنجان (گجرات) برافروختند. طبق روایت این آتش از ایران برده شده. (فرهنگ فارسی معین).(اِخ) دهی است از دهستان خاوری بخش دلفان شهرستان خرم آباد، دارای ۶۶۰ تن سکنه. آب آن از چشمه های خان و غول مرز و محصول آن غلات است. ساکنین از طایفهٔ کرمعلی خاوه می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).(اِخ) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری (اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم میلادی) است که با سلطان محمدبن ملکشاه سلجوقی معاصر بود و گویا پس از سال ۵۱۱ هـ . ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را ببحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هـ . ق. یا اندکی پس از آن بنظم درآورده. (فرهنگ فارسی معین).(اِخ) ابن تورانشاه پنجمین پادشاه از سلسلهٔ سلاجقهٔ کرمان. پسر تورانشاه بعد از پدر در سال ۴۹۰ هـ . ق. به سلطنت نشست. اما بسبب اشتغال به مناهی و تمایل به الحاد و زندقه علما او را تکفیر نمودند و فتوی به قتلش دادند، و عوام بردسیر بر او شوریده یکی از خاصان او را که کابلیمان نام داشت و موجب تشویق او بکفر و الحاد بود بکشتند، و او خود از بردسیر به بم گریخت، اما مردم بم به پیشواز او رفته ابتدا همراهانش و سپس خود او را هلاک کردند. مدت سلطنت او ۵ سال بود و بعد از او پسرعمش ارسلانشاه بسلطنت نشست. (از دائرةالمعارف فارسی).(اِخ) محمدبن یزید که خود را از اعقاب ساسانیان میدانست. در اوایل قرن چهارم هجری سرزمین شروان را بتصرف درآورد و عنوان شروانشاه یافت و بدین ترتیب مؤسس سلسلهٔ شروانشاهان گردید. (فرهنگ فارسی معین): بفرخی و شادی و شاهی ایرانشاه به مهرگانی بنشست بامداد پگاه.فرخی.
کلمات همقافیه با «ایرانشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر