معنی ایر
6 بازدید
(اِ) جوششی باشد ریزه و با خارش و سوزش بسیار و آن را به عربی شری گویند. (برهان). جوششی باشد ریزه و با خارش و سوزش که بسبب خون به صفرا آمیخته شده بشره را سرخ گرداند و بعربی شری گویند. (آنندراج) (انجمن آرا). دانه های خرد که بر اندام برآید و خارش و سوزش بسیار کند و به عربی شری گویند. (رشیدی). جوششی ریزه و با خارش که بر بدن آدمی برآید ونبات اللیل گویند. (ناظم الاطباء). || دمل. (برهان) (هفت قلزم) (آنندراج) (انجمن آرا).[ اَ ] (اِ) آلت تناسل. (برهان). رجوع به مادهٔ بعد شود.[ اَ ] (ع اِ) نره. ج، ایور، آیار، آیر. (آنندراج) (منتهی الارب). آلت تناسل. (برهان) (هفت قلزم). ذکر و قضیب. (غیاث). ذکر. (مهذب الاسماء). شرم مرد. قهبلس. زب. (یادداشت بخط مؤلف). || فرزند نرینه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || من یطل ایر ابیه ینتطق به؛ ای کثر اخوته، اشتد ظهره. (منتهی الارب)؛ کسی که برادرانش بسیار بودند پشتش بدانها استوار باشد و ارجمند گردد. (ناظم الاطباء). || باد صبا. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).(ع اِ) پنبه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تراشهٔ سیم. (از منتهی الارب) (آنندراج). برادهٔ نقره. (ناظم الاطباء). || هر باد گرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ اَیْ یَ ] (ع اِ) سنگ سخت. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء).[ اَیْ یِ ] (ع اِ) باد صبا و باد شمال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ایر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر